تبليغاتX
سارا ساسانی

م هفت تير- پ ."م آزادي"البته اخيراً ديدم که مي نويسند"پ آزادي" به عبارتي"پارك سوارآزادي" دنياي اتوبوس ها نه خودروهاي بزرگ همگاني اما به عبارت من خوابگاه اتوبوس هاست چون من هرجاي تهران كه باشم با آخرين سرويس اتوبوس ها به خوابگاهشان  مي روم.

امشب تو" پ آزادی - م هفت تير"  روي صندلي های وسط كنار پنجره نشستم وپاهايم را روبروي  خودم درازكردم .صد وهشتاد وپنج تا دويست وپنجاه وپنج چقدرمي شود، یعني مي توانم امشب تمامش كنم . آنچنان گرم حلاوت پنجاه صفحه ی پاياني" زن درريگ روان"بودم كه سرآخرگند تلخي آنقدرحلاوت را بالاآوردم تا ازايستگاه دهنه ي" آزادي"جا ماندم شل شدم،"زن درريگ روان"را محكم بستم، زن داد زد اما بي توجه به صدا سستي پاهايم را وقتي كه پله ي اول و دوم"م هفت تير- پ آزادي"را پائين مي آمدم به ياد دارم من نبايد اينجا پياده مي شدم چشمهايم خيس شد وشبيه آدمي شدم كه ازهال و بيرون روي دارد وازدرد باد شكم به خودش مي پيچد اما من از درد سرگرداني وسوزسرمايي كه پس صورتم رامي سوزاندهمراه با شدت باد سرد شهرياربه خودم می پیچیدم و مي بايست با صدوهفتاد سانتيمترقد دور برج پانصد متري آزادي  را يك دور مي زدم تا به ايستگاه برسم  گيج و گنگ گوشه ي چشمم ديواره ي دراز پيكان سفيدي را ديد،ازكنارش به جلورفتم مردي كنارم قد كشيد شلوارش را روي كمرش محكم كرد از لاي پايش روي زمين آب زردي سرازيرشد البته بعيد بود كه رنگ زردي را در تاريكي ده و سي وچهاردقيقه ي شب تشخيص بدهم ولي از كف انباشته شده بر سرريزآب بر روي زمين مي توانستم حرارت تازگي ادرار خارج شده از مثانه خالي آن مرد را به خوبي احساس كنم لبه ي سپر جلوي پيكان سفيد را با كناره ي زانوي پاي راستم مماس كردم با ترديد درب شاگرد پيكان سفيد را باز كردم گو اينكه كنار خاليه مثانه و روي كف هاي زرد مي نشينم.

مردسبك وسرخوش ازخالي مثانه به سپرعقب سفيد پيكان نزديك مي شود ودهنش را بازمی کند: تهرانسر بيا بالا تهرانسر..

نوشته شده توسط سارا ساسانی در ساعت 15:22 | لینک  |